go-between معنی فارسی واسطه دلال واسطه کاربد معنی کامل و مثالها /gō´bē twēn´/n.● واسطه، دلال، میانجی، رابط واژههای دیگر با معنی «واسطه» medium واسطه، وسيله، ميدان intermediatory واسطه اي، اصلاحي، مصلحانه tumble gear چرخ واسطه، چرخ دنده واسطه onthat account بان واسطه، بان جهت intermediate objective هدف واسطه inductor واسطه القا، براي دريافت درامد کليسايي معرفي ميکند، واسطه customs agent واسطه گمرک، کارگزار گمرک، واسطه کارهاي authorised clerk واسطه مجاز، کارمند صلاحيت دار financial intermediary واسطه مالي، موسسه مالي واسطه transition element عنصر واسطه