دیکشنری فارسی

grandfather

UKgrænfɑːðər US'grænd'fɔðə

معنی فارسی

پدربزرگ نيا جد

معنی کامل و مثال‌ها

/grand´fä´thǝr,gran´-/n., vt.

پدر بزرگ، بابابزرگ

(مذکر) نیا، جد

(عامیانه) مستثنی کردن (از قانون یا الزام)

مترادف‌ها

noun
Grandsire, grandpapa.

واژه‌های دیگر با معنی «پدربزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن