grandsire معنی فارسی پدربزرگ نيا جد معنی کامل و مثالها /grand´sīr´/n.● (قدیمی)● بابا بزرگ● ننه بزرگ● پیرمرد واژههای دیگر با معنی «پدربزرگ» grandfather پدربزرگ، نيا، جد grandparent پدربزرگ يامادربزرگ، جدياجده grandpa پدربزرگ (بزبان کودکان)، باباجان grandad پدربزرگ (درزبان کودکان) granddad پدربزرگ (درزبان کودکان) patriarchy سازماني که دران پدربزرگ خانواده است، رياست شيخ طايفه، زمامداري بطريق granfather file يک طرح حفاظتي که در آن سه فايل جديد، (فايل پدربزرگ، فايل پدر German تني، ازيک پدرومادر، اصلي