دیکشنری فارسی

grid

UKgrid USgrıd

معنی فارسی

سيخ ، سيخ شبکه اي ،

رسته هاي درهم برهم در راه اهن ومانندان

معنی کامل و مثال‌ها

/grid/n., adj.

(در اصل) چهار چوبی که داخل آن میله‌های چوبی یا فلزی و غیره موازی به هم قرار گرفته باشند، هر چیزی به این شکل (مثلا چهار پایه‌ی چدنی اجاق و شومینه)، گرید

شبکه‌ی شطرنجی (که از دو دسته خط موازی و عمود بر یکدیگر درست شده و برای تعیین مکان یا تاکید بر روی نقشه یا طرح یا کروکی قرار داده می‌شود)، شبکه، (نقشه و کروکی و غیره) خطوط شطرنجی

(در مسابقات اتومبیل رانی) ترتیب شروع، حق تقدم ماشین‌ها

(برق) شبکه‌ی برق، شبکه‌ی فرمان، (باتری) پلاک، صفحه

(لامپ الکترونی) الکترودی که برای کنترل عبور الکترون‌ها و یون‌ها دارای یک (یا چند) سوراخ است

(خودمانی) وابسته به فوتبال آمریکایی

the grid score

تعداد امتیاز هر تیم در فوتبال آمریکایی

مشبک

grid tube

لامپ مشبک

(اتومبیل) باربند

نرده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a pattern of regularly spaced horizontal and vertical lines
  2. a system of high tension cables by which electrical power is distributed throughout a region
  3. a perforated or corrugated metal plate used in a storage battery as a conductor and support for the active material
  4. an electrode placed between the cathode and anode of a vacuum tube to control the flow of electrons through the tube
  5. a cooking utensil of parallel metal bars; used to grill fish or meat

واژه‌های دیگر با معنی «سيخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن