grid
معنی فارسی
سيخ ، سيخ شبکه اي ،
رسته هاي درهم برهم در راه اهن ومانندان
معنی کامل و مثالها
/grid/n., adj.
● (در اصل) چهار چوبی که داخل آن میلههای چوبی یا فلزی و غیره موازی به هم قرار گرفته باشند، هر چیزی به این شکل (مثلا چهار پایهی چدنی اجاق و شومینه)، گرید
● شبکهی شطرنجی (که از دو دسته خط موازی و عمود بر یکدیگر درست شده و برای تعیین مکان یا تاکید بر روی نقشه یا طرح یا کروکی قرار داده میشود)، شبکه، (نقشه و کروکی و غیره) خطوط شطرنجی
● (در مسابقات اتومبیل رانی) ترتیب شروع، حق تقدم ماشینها
● (برق) شبکهی برق، شبکهی فرمان، (باتری) پلاک، صفحه
● (لامپ الکترونی) الکترودی که برای کنترل عبور الکترونها و یونها دارای یک (یا چند) سوراخ است
● (خودمانی) وابسته به فوتبال آمریکایی
the grid score
تعداد امتیاز هر تیم در فوتبال آمریکایی
● مشبک
grid tube
لامپ مشبک
● (اتومبیل) باربند
● نرده
تعریف انگلیسی
- a pattern of regularly spaced horizontal and vertical lines
- a system of high tension cables by which electrical power is distributed throughout a region
- a perforated or corrugated metal plate used in a storage battery as a conductor and support for the active material
- an electrode placed between the cathode and anode of a vacuum tube to control the flow of electrons through the tube
- a cooking utensil of parallel metal bars; used to grill fish or meat