grouch
USgrautʃ
معنی فارسی
غرغرکردن لندلندکردن گله کردن من من کردن گله ناله
معنی کامل و مثالها
/grouch/vi., n.
● غرولند، با نق و نوق، غرغر
● اخم و تخم کردن، بدخلقی کردن، مرتبا شکایت و ترشرویی کردن
● ترشرویی، بدخلقی
● آدم نق نقو، آدم ترشرو