دیکشنری فارسی

grouch

USgrautʃ

معنی فارسی

غرغرکردن لندلندکردن گله کردن من من کردن گله ناله

معنی کامل و مثال‌ها

/grouch/vi., n.

● غرولند، با نق و نوق، غرغر

● اخم و تخم کردن، بدخلقی کردن، مرتبا شکایت و ترشرویی کردن

● ترشرویی، بدخلقی

● آدم نق نقو، آدم ترشرو

تعریف انگلیسی

verb
  1. a bad-tempered person
  2. show one's unhappiness or critical attitude “He scolded about anything that he thought was wrong” “We grumbled about the increased work load” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «غرغرکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن