دیکشنری فارسی

grouch

USgrautʃ

معنی فارسی

غرغرکردن لندلندکردن گله کردن من من کردن گله ناله

معنی کامل و مثال‌ها

/grouch/vi., n.

غرولند، با نق و نوق، غرغر

اخم و تخم کردن، بدخلقی کردن، مرتبا شکایت و ترشرویی کردن

ترشرویی، بدخلقی

آدم نق نقو، آدم ترشرو

واژه‌های دیگر با معنی «غرغرکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن