دیکشنری فارسی

chide

UKtʃaid UStʃaıd

معنی فارسی

سرزنش کردن گله کردن از غرغرکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/chīd/vt., vi.

(با ملایمت) سرزنش کردن، نکوهیدن

my father always chided me for being careless

پدرم همیشه مرا بخاطر بی‌دقتی ملامت می‌کرد.

مترادف‌ها

I. verb active
Rebuke, reprimand, censure, reprove, blame, upbraid, admonish, scold, scold at.
II. verb neuter
Scold, clamor, fret, fume, chafe.

واژه‌های دیگر با معنی «سرزنش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن