دیکشنری فارسی

reprove

UKripruːv

معنی فارسی

سرزنش کردن نکوهش کردن ملامت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri prōōv´/vt.

سرزنش کردن، نکوهیدن، ملامت کردن، انتقاد کردن، خرده‌گیری کردن

she was unhappy to have been reproved by her husband in front of strangers

از اینکه در مقابل غریبه‌ها مورد سرزنش شوهرش قرار گرفته بود ناراحت بود.

اظهار ناخشنودی کردن، ناخرسندی نشان دادن، مخالفت نشان دادن

she reproves blind adherence to fashion

او مخالف پیروی کورکورانه از مد است.

(مهجور- استدلال و غیره) رد کردن، بطلان (چیزی را) ثابت کردن

(مهجور) مجاب کردن، محکوم کردن

مترادف‌ها

verb active
Censure, lecture, blame, reprehend, condemn, reprimand, chide, rebuke, upbraid, admonish, find fault with, remonstrate with, expostulate with.

واژه‌های دیگر با معنی «سرزنش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن