reprove
معنی فارسی
سرزنش کردن نکوهش کردن ملامت کردن
معنی کامل و مثالها
/ri prōōv´/vt.
● سرزنش کردن، نکوهیدن، ملامت کردن، انتقاد کردن، خردهگیری کردن
she was unhappy to have been reproved by her husband in front of strangers
از اینکه در مقابل غریبهها مورد سرزنش شوهرش قرار گرفته بود ناراحت بود.
● اظهار ناخشنودی کردن، ناخرسندی نشان دادن، مخالفت نشان دادن
she reproves blind adherence to fashion
او مخالف پیروی کورکورانه از مد است.
● (مهجور- استدلال و غیره) رد کردن، بطلان (چیزی را) ثابت کردن
● (مهجور) مجاب کردن، محکوم کردن
مترادفها
verb active
Censure, lecture, blame, reprehend, condemn, reprimand, chide, rebuke, upbraid, admonish, find fault with, remonstrate with, expostulate with.