gula US'gju:lə معنی فارسی گلو واژههای دیگر با معنی «گلو» throttle گلو، حلق، ناي weasand weazand گلو، حلق، قصبه الريه weazand گلو، حلق، قصبه الريه gullet گلو، مري، مجرا throat گلو، ناي، دهانه fauces گلو، حلق angina گلو درد، ورم گلو، زهرباد pharyngoscope گلو بين، حلق بين jugulum زير گلو، ترقوه sore throat گلو درد