hard working معنی فارسی پرکار زحمت کش. واژههای دیگر با معنی «پرکار» overwrought پرکار، استادانه درست شده، داراي زر دوزي يا قلاب دوزي زياد high wrought پرکار، صنعتي، با استادي ساخته شده elaborate پرکار، استادانه درست شده، ساخت استاد operous پرزحمت، پرکار، دشوار. busy مشغول، دست بکار، پرکار busied مشغول، دست بکار، پرکار busier مشغول، دست بکار، پرکار busiest مشغول، دست بکار، پرکار workhorse يابو، اسب بارکش، ادم زحمتکش. prolific پرزا، بارخيز، برومند