haul
معنی فارسی
کشيدن سوي ديگربردن تغييرجهت دادن کشش چيزبدست اورده درامد
معنی کامل و مثالها
/hôl/vt., vi., n.
● کشیدن و بردن، کشان کشان بردن، (کشتی و کامیون و غیره) به دنبال خودکشیدن، یدک کشیدن
the elephant hauled a log tied to a rope all the way to the harbor
فیل تنهی درخت بسته شده به طناب را کشید و تا بندرگاه برد.
to haul a wagon
واگن را کشیدن
● (با کامیون یا واگن و غیره) حمل کردن، ترابری کردن، ترابردن
to haul passengers
مسافر حمل کردن
cattle are hauled by rail
گاوها را با راهآهن میبرند.
● (دریانوردی) مسیر عوض کردن (به منظور حرکت کردن در راستای باد)
● (باد) تغییر جهت دادن، دگرسو شدن
the wind has hauled more to the south
باد بیشتر به سوی جنوب میوزد.
● حمل، کشان کشانبری، ترابری، ترابرد، کشش
rail haul is cheaper than truck haul
حمل با قطار ارزانتر از حمل با کامیون است.
● (مقدار ماهی صید شده در هر بار که تور ماهیگیری را به کشتی میکشند) میزان صید در هر دفعه
this time our haul weighed two tons
صید ما این بار دو تن بود.
● (عامیانه - مبلغ یا میزانی از هر چیز که هر دفعه عاید میشود) دخل، دستآورد، دستبرد
● کشیدن (با طناب یا تور و غیره)، کشاندن
to haul a net inside a boat
تور را به داخل کشتی کشیدن
to haul down a flag
پرچم را پایین کشیدن
● فاصلهی ترابری، فاصلهی مسافرت
a haul of over five hundred miles
مسافت ترابری بیش از پانصد مایل
● مقدار بار حمل شده در هر بار
a five-ton haul
بار پنج تنی
● به زور بردن، خواهی نخواهی کشاندن
they hauled him to jail
او را کشانکشان به زندان بردند.
every week his wife hauls him to a theater
هر هفته زنش او را به زور به تماشاخانه میبرد.
* haulier
(انگلیس) شرکت حمل و نقل
* haul off
1- (برای احتراز از چیزی) خط سیر کشتی را عوض کردن، دگرسوی کردن 2- عقبنشینی کردن، پس رفتن، پس کشیدن، واکشیدن3- (عامیانه) به منظور ضربه زدن دست عقب بردن
* haul up
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- متوقف شدن، باز ایستادن، مکث کردن
* haul your wind (or haul to the wind)
(کشتی را) در جهت باد راندن
* over (or in) the long haul
در دراز مدت
تعریف انگلیسی
- the act of drawing or hauling something “the haul up the hill went very slowly”
- the quantity that was caught “the catch was only 10 fish”
- draw slowly or heavily “haul stones” “haul nets” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”
- transport in a vehicle “haul stones from the quarry in a truck” “haul vegetables to the market” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”
مترادفها
I. verb active
Drag, draw, pull, tug, tow, lug, trail, take in tow.
II. noun
1. Pull, tug.
2. Draught.