hire (to) معنی فارسی کرايه کردن اجاره کردن واژههای دیگر با معنی «کرايه کردن» affreight کرايه کردن time charter کرايه کردن موقت کشتي hackney مال سواري، اسب سواري، فرسوده charter فرمان، امتياز، اجازه نامه hire کرايه، اجاره، مزد hach اسب کرايه اي، درشکه کرايه اي، زحمت portage بردن، حمل، بارکشي primage اضافه بر کرايه، صدي چند که بابت استفاده ازطنابهاووسائل، بارخالي کردن rent اجاره، کرايه، مال الاجاره passage money کرايه، کرايه مسافر، خوراک