histrionics
US'hıstrı'ɔnıks
معنی فارسی
زدن خوردن اصابت کردن به شدن
معنی کامل و مثالها
/-iks/n.pl.
● هنرهای دراماتیک، بازیگری، هنرپیشگی و به صحنه آوری
● زیاده روی در اجرای نقش، غلو (در اجرا)، تظاهر و تصنع، زیاده تو بازی رفتن، ((ننه من غریبم)) در آوردن، سینه چاک دادن (به طور ساختگی)
تعریف انگلیسی
noun
- a performance of a play
- a deliberate display of emotion for effect