imprlmis معنی فارسی نخست اولا نخست انکه واژههای دیگر با معنی «نخست» first نخست، نخستين، مقدم forename نام نخست، نام شخصي، پيش نام premier نخست وزير، رئيس الوزراء، نخست primeminister نخست وزير، رئيس الوزرا، صدر اعظم first-begotten نخست زاده، ارشد، فرزند ارشد firstborn نخست زاده، ارشد، فرزند ارشد. primer نخست نامه، کتاب ابتدائي prime minister نخست وزير، رئيس الوزرا book one کتاب نخست، جلد نخستين first-born نخست زاده، فرزندارشد