in crop معنی فارسی سبز کاشته واژههای دیگر با معنی «سبز» green سبز، خرم، نازک juvenility سبز، خرم، نازک unpracticed سبز، خرم، نازک unseasoned سبز، خرم، نازک unversed سبز، خرم، نازک verdant سبز، خرم، تازه verdurous سبز، سبزه وار، تازه glaucoma اب سبز، نزول اب سبز، کوري تدريجي loden نمد سبز، پارچه ي پشمي همفشرده و ضد آب، پارچه ي پالتويي greenback پشت سبز، پشت قرمز، اسکناس