in point معنی فارسی در خور بجا مناسب واژههای دیگر با معنی «در خور» suitable در خور، مناسب، شايسته tailored در خور، مناسب. lyrical در خور غزل reginal در خور ملکه، لايق ملکه، با شکوه bread-and-butter در خور جواني، وابسته بکسب معاش، معمولي livable در خور زندگي، قابل معاشرت، شايسته آميزش neighbourly در خور همسايه، همسايه وار، دوستانه stagier در خور نمايشگاه stagiest در خور نمايشگاه stagily در خور نمايشگاه