in sections معنی فارسی قسمت قسمت د رچند قطعه واژههای دیگر با معنی «قسمت قسمت» compartment قسمت، خانه، حجره data division قسمت segmental قسمت قسمت، بخش بخش، قطعه قطعه segmentary قسمت قسمت، بخش بخش، قطعه قطعه compartmental قسمت قسمت، کوپه دار. head stall قسمت سر، افسار، کله گي. subactivity قسمت جزء، يکان زيردست يک قسمت يا يکان يا موسسه key facility قسمت مهم، بخش مهم، تاسيسات مهم vaward قسمت جلو، جبهه، مقدم linear portion قسمت خطي، شاخه خطي