in session معنی فارسی منعقد داير مشغول واژههای دیگر با معنی «منعقد» coagulant منعقد کننده، بستينه coagulase مواد منعقد کننده، مواد دلمه يا لخته کننده . thrombus خون منعقد شده در رگ، لخته . hemagglutinate باعث انعقاد خون شدن، منعقد کردن. conclude a contract عقد بستن، منعقد کردن عقد sit نشستن، جلسه (منعقد) کردن، قرار گرفتن locarno treaty پيمان لوکارنو، پيمان منعقد بين آلمان، انگلستان simple contract قرارداد شفاهي، عقد منعقد در سند عادي bogota نام شهري در جمهوري کلمبياي امريکا که در، سال 1948 کنفرانسي در آن منعقد شد و، سازمان دولتهاي امريکايي را به وجود آورد rio treaty معاهده ريو، پيمان منعقد بين کليه کشورهاي نيمکره، غربي به استثناء کانادا