in the dust معنی فارسی درخاک زير خاک مرده واژههای دیگر با معنی «درخاک» inearth درخاک نهادن، دفن کردن inter درخاک نهادن، دفن کردن earthbound درخاک ريشه دوانده، متوجه بسوي زمين. halophyte گياهي که درخاک نمکين ميرويد، گياه نمک رو embowel روده دراوردن از، درخاک نهادن، درشکم (چيزي) قراردادن sparring پيچ و تاب بدن، وول خوردن درخاک (کشتي) graven کندن، تراشيدن، نشاندن embed نشاندن، فروکردن، خواباندن