incandescing معنی فارسی تابيدن قرمزشدن سوختن سرخي تابش تاب وتب برافروختگي واژههای دیگر با معنی «تابيدن» glow تابيدن، قرمزشدن، سوختن coruscate تابيدن، برق زدن، درخشيدن phosphoresce تابيدن، بدون گرماي محسوس eradiate تابيدن، پرتوافکندن overshine تابيدن بر، درخشيدن بر splice بهم تابيدن، با هم متصل کردن، بهم پيوستن opalesce مانندرنگين کمان (يا قوس و قزح) تابيدن incandescent light روشنائي سفيد (که از زيادگرم شدن و تابيدن، چيزي پيدا شودچون چراغ برق) stoke ( 1) آتش کردن (در)، تابيدن، سوخت انداختن (در) glint برق زدن، تابيدن، درخشيدن