inconspicuous
UKinkənspikjeəs
USıŋ'kɔnspıkwəs
معنی فارسی
ناپيدا نامعلوم غير برجسته
معنی کامل و مثالها
/in´kǝn spik´yōō ǝs/adj.
● ناچشمگیر، ناهویدا، نامشهود، غیرعلنی، دور از مد نظر، نابرجسته
when you pay money to a beggar, try to be inconspicuous
وقتی پول به گدا میدهید، سعی کنید علنی نباشد.
his absence was inconspicuous
غیبت او جلب توجه نکرد.