incumber
معنی فارسی
سنگين کردن ايباب زحمت شدن باز داشتن مانع شدن گرفتار کردن
معنی کامل و مثالها
/in kum´bǝr/vt.
● رجوع شود به: encumber
سنگين کردن ايباب زحمت شدن باز داشتن مانع شدن گرفتار کردن
/in kum´bǝr/vt.
● رجوع شود به: encumber
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن