دیکشنری فارسی

infamous

UKinfəməs US'ınfəməs

معنی فارسی

رسوا بدنام مفتضح شنيع رسوايي اور افتضاح اور

معنی کامل و مثال‌ها

/in´fǝ mǝs/adj.

رسوا، بدنام، ننگین، کیاده

an infamous thief

دزد رسوا

the commander was infamous for his cruelty

ظلم فرمانده او را بدنام کرده بود.

ننگ‌آور، رسوا کننده، شرم‌آور

infamous conduct

رفتار ننگ‌آور

(حقوق) در خور مجازات ترذیلی، محکوم به مجازات ترذیلی

مترادف‌ها

adjective
1. Disreputable, of ill repute, ill spoken of.
2. Disgraceful, dishonorable, shameful, shameless, odious, detestable, scandalous, outrageous, ignominious, base, vile, nefarious, villanous, heinous, atrocious, wicked, dark, damnable.

واژه‌های دیگر با معنی «رسوا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن