information (JF) معنی فارسی خبر واژههای دیگر با معنی «خبر» news خبر، اخبار، آوازه tidings خبر inconscient بي خبر، بي هوش، بيخرد unconscious بي خبر، غافل، بيهوش newsier پر خبر، خو گرفته به خبردادن newsiest پر خبر، خو گرفته به خبردادن incognizant بي خبر newsless بي خبر cross tell خبر دادن، پخش اخبار به طور عرضي، توزيع اخبار در يک سطح فرماندهي inquiries خبر گيري، پرسش، استفسار