cross tell معنی فارسی خبر دادن ، پخش اخبار به طور عرضي توزيع اخبار در يک سطح فرماندهي واژههای دیگر با معنی «خبر دادن» foreshadow از پيش خبر دادن، نشان دادن، نمونه بودن از portend از پيش خبر دادن، پيشگويي کردن، حاکي بودن از misinform خبر نادرست دادن به، گمراه کردن misinformant خبر نادرست دادن به، گمراه کردن annunciate آگهي دادن، خبر دادن، مطلع کردن forespeak پيشگويي کردن، از پيش خبر دادن، قبلا اماده کردن. predict پيش گويي کردن، از پيش خبر دادن، بعلم غيب گفتن warn آگاه کردن، آگاهانيدن، خبر دادن admonish نصيحت کردن، پند دادن، آگاه کردن delate متهم کردن، اسناد کردن، چغلي کردن (از)