inpropria persona معنی فارسی شخصا واژههای دیگر با معنی «شخصا» peculiarly شخصا، به تنهايي، بويژه personally شخصا، خود، ازطرف خود parsonally شخصا"، ازطرف خود toolkit software بسته نرم افزاري که به شخص امکان توسعه، کاربردهاي خاص خود را بسيار ساده تر از، حالتي که شخصا" تمام يک برنامه را sans recours بدون رجوع، عبارتي که ظهر نويس وقتي به نمايندگي از، جانب ديگري ظهر نويسي مي کند قبل ار امضا bodily جسماني، جسمي، بدني implied trust مسئوليت فرضي، امانت فرضي، حالتي است که کسي به حکم مندرج در قانون individ تک تک، يک يک، يکايک