insectean معنی فارسی حشره اي حشره دار واژههای دیگر با معنی «حشره اي» insectile حشره اي، حشره مانند، حشره دار swordtail حشره اي نيم بال. ephemera حشره اي که يک روز زيست ميکند، حشره يکروزه، تب يکروزه may fly حشره اي که يک روز زيست مي کند، حشره يک روزه insect حشره جانور بي مهره اي که از نظرجانورش ناشي، تن ان از سه بخش جداگانه rose gall برآمدگي در درخت نسترن که آنرا حشره ويژه اي، فراهم مي ورد entomic وابسته بحشرات، حشره اي bristletail زبره دم، حشره ماهي نقره اي girdler کمربند ساز، محاط (ج.ش.)، حشره اي که پوست درختان را بطور کمربندي kala-azar کالا آزار، بيماري عفوني است که ميزان مرگ و مير ناشي، از آن زياد است اين بيماري در کناره هاي مديترانه