intelligence (JF) معنی فارسی اطلاع واژههای دیگر با معنی «اطلاع» unaware بي اطلاع، بي خبر uniformed بي اطلاع، بيخبر ill informed بي اطلاع unimformed بي اطلاع prospectus اطلاع نامه، تعريف نامه، اگهي از جزئيات کاري که ميخواهندبکنند informatics اطلاع رساني، انفورماتيک، خودکاري آگاهانه global knowledge اطلاع سراسري criticaster ناقد بي اطلاع، نقاد کم مايه . knowledge of results اطلاع از نتايج misknow بي اطلاع بودن از، بد شناختن، نفهميدن.