interlay
معنی فارسی
در ميان گذاردن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr lā´/vt.
● (در لای چیزی قرار دادن) لا گذاشتن، میان گذاری کردن، میان گذاشتن
در ميان گذاردن
/in´tǝr lā´/vt.
● (در لای چیزی قرار دادن) لا گذاشتن، میان گذاری کردن، میان گذاشتن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن