intermundane معنی فارسی واقع در ميان دو جهان ، بين العالمين واژههای دیگر با معنی «واقع در ميان دو جهان» interscapular واقع در ميان دو کتف، بين الکتفين intermontane واقع در ميان دو کوه، ميان کوه interaxal واقع در ميان دو کوه، محور interaxial واقع در ميان دو کوه، محور intertropical واقع در ميان دو مدار، بين المدارين، گرمسيري intercolumnar واقع در ميان دو ستون interdental واقع در ميان دو دندان interamnian واقع در ميان دو رودخانه intercensal واقع در ميان دو سرشماري interglacial واقع در ميان دو دوره يخ