دیکشنری فارسی

introducer

UKintrədjuːsər

معنی فارسی

معرفي کردن معمول کردن اشناکردن گشودن دراغازواقع شدن بنياد نهادن

واژه‌های دیگر با معنی «معرفي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن