invalidly UKinvælidliː معنی فارسی باطل نامعتبر پوچ واژههای دیگر با معنی «باطل» wastery باطل، ضايع، ويران wastry باطل، ضايع، ويران invalid باطل، نامعتبر، پوچ countercharm باطل سحر، پادجادو void contract عقد باطل daydream خيال باطل، افکار پوچ، خيال باطل کردن. cancel باطل کردن، لغو کردن، خط زدن invalidate باطل کردن، پوچ کردن، بي اثر کردن invalidation باطل سازي، پوچ سازي، بي اثر سازي invalidator باطل کردن، پوچ کردن، بي اثر کردن