invested
UKinvestid
USın'vestəd
معنی فارسی
گذاردن نهادن گماشتن بکارانداختن منصوب کردن اراستن محاصره کردن
گذاردن نهادن گماشتن بکارانداختن منصوب کردن اراستن محاصره کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن