دیکشنری فارسی

investing

UKinvestiŋ USın'vestıŋ

معنی فارسی

گذاردن نهادن گماشتن بکارانداختن منصوب کردن اراستن محاصره کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of investing; laying out money or capital in an enterprise with the expectation of profit

واژه‌های دیگر با معنی «گذاردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن