irrelative
معنی فارسی
بيربط ، بي ارتباط ، بي مناسبت ، نامربوط ، مطلق ،
فاقد صداي هاي مشترک
معنی کامل و مثالها
/ir rel´ǝ tiv, i rel´-/adj.
● نامربوط
بيربط ، بي ارتباط ، بي مناسبت ، نامربوط ، مطلق ،
فاقد صداي هاي مشترک
/ir rel´ǝ tiv, i rel´-/adj.
● نامربوط
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن