jaculate معنی فارسی انداختن مترادفها verb active Dart, throw, launch, hurl, let fly. واژههای دیگر با معنی «انداختن» throw انداختن، پرت کردن، افکندن omit انداختن، حذف کردن، از قلم انداختن cast انداختن، سقط کردن، ريختن lay away انداختن، کنار گذاشتن. bobbed انداختن، آهسته زدن postpone پس انداختن، عقب انداختن، بتعويق انداختن defer پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن deferrable پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن run home جا انداختن، جا گذاشتن، تو گذاشتن deracination بر انداختن، قلع و قمع.