ken
USken
معنی فارسی
نگاه نظر بينايي بينش بصيرت قوه ديد منظر حدودبينايي
معنی کامل و مثالها
/ken/vi., vt.
● (اسکاتلند) دانستن
● (قدیمی) دیدن، مشاهده کردن
● (محلی) تشخیص دادن
● (نادر) میدان دید، دیدرس
● فهم، دریافت، ادراک
it is beyond my ken
از درک من خارج است.
تعریف انگلیسی
noun
- range of what one can know or understand “beyond my ken”
- the range of vision “out of sight of land”
مترادفها
noun
View, cognizance, sight.