kingcraft معنی فارسی سياست پادشاهي. معنی کامل و مثالها /-kraft´/n.● پادشاهی، سلطنت، کشورداری واژههای دیگر با معنی «سياست» politics سياست مدن، علم سياسي، علم سياست power politics سياست زور، سياست جبر، زور طلبي. politcs علم سياست، سياست، سياست شناسي. wire puller سياست باز، گربه رقصان politician سياست مدار، سائس، مردسياسي fiscal policy سياست مالي، سياست مالياتي statesmanship سياست داني، سياست مداري financial policy سياست مالي monetary policy سياست پولي foreign policy سياست خارجي، خط مشي عمل خارجي