دیکشنری فارسی

lampoon

UKlæmpuːn USlæm'pu:n

معنی فارسی

هجو کنايه هجا سخن سخت طنز ريشخند استهزا هجوکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/lam pōōn´/n., vt.

هجو، هجویه، نکوهش‌نامه

هجو کردن، (از راه طنز و نکوهش نامه) تاختن بر

he lampooned the ruling class

او طبقه‌ی حاکمه را مورد انتقاد و تمسخر قرار داد.

مترادف‌ها

I. noun
Pasquinade, satire, squib.
II. verb active
Satirize, ridicule, lash.

واژه‌های دیگر با معنی «هجو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن