دیکشنری فارسی

laugh

UKlɑːf USlæf

معنی فارسی

خنديدن خنده کردن خوش بنظر آمدن برق زدن بخنده گفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/laf, läf/vi., vt., n.

خنده

her smile turned into a loud laugh

لبخند او تبدیل به خنده‌ی بلند شد.

he gave a nervous laugh

او خنده‌ی عصبی کرد.

مایه‌ی خنده

the story of her divorce became the laugh of the town

داستان طلاق او مایه‌ی خنده‌ی اهالی شهر شد.

in such cases the laugh is on those who lose money

در این‌گونه موارد کسانی که پول از دست می‌دهند مورد تمسخر قرار می‌گیرند.

تمسخر، دست‌اندازی، خنده به ریش کسی

again he fell on his face in the mud and they gave him the laugh

او دوباره با صورت توی گل‌ها افتاد و مورد تمسخر قرار گرفت.

wouldn't it be a laugh to shave his beard while he is sleeping?

آیا خنده‌دار نخواهد بود اگر ریشش را در خواب بتراشیم‌؟

(عامیانه - جمع) تفریح و خنده، سرگرمی و شادی، خنده و سرگرمی

drunken soldiers who broke old dishes for laughs

سربازان مست که برای خنده و سرگرمی ظروف قدیمی را می‌شکستند.

خندیدن، خنده کردن

as soon as they saw me, they laughed

تا مرا دیدند خندیدند.

I couldn't help but laugh

نمی‌توانستم از خنده خودداری کنم.

don't laugh at dinner table, kids!

بچه‌ها، سر سفره‌ی شام نخندید!

he laughs too loudly

او خیلی بلند می‌خندد.

مورد تمسخر قرار دادن، به ریش کسی خندیدن، دست انداختن

the world laughs at those who have lost the ability to laugh at themselves

دنیا به ریش کسانی می‌خندد که توانایی خنده به‌خود را از دست داده‌اند.

the speaker was laughed off the stage

ناطق را با خنده از صحنه راندند.

خنده‌آمیز، شاد، مسرور، خندان

laughing eyes

چشمان شاد

a laughing face

چهره‌ی خندان

trees that laughed with all their leaves

درختانی‌که با کلیه‌ی برگ‌های خود ابراز شادمانی می‌کردند

the blue sky of autumn laughs above us

آسمان آبی پاییزی بالای سرمان خندان است.

از خنده... شدن

we laughed ourselves hoarse

از خنده صدایمان گرفت.

the readers laughed him to scorn

خوانندگان با استهزا او را تحقیر کردند.

صدای خنده

I could hear their laugh from the garden

صدای خنده‌ی آنها را در باغ می‌شنیدم.

* have the last laugh

پس از ناراحتی نومیدی (و غیره) فایق شدن یا پیروز از کار درآمدن، خنده‌ی آخر را کردن

* laugh and the world will laugh with you; weep and you weep alone

خنده کن و دنیا با تو می‌خندد، گریه کن و هیچ کس با تو گریه نمی‌کند (مردم در شادی تو شریک می‌شوند ولی در هنگام غم تو را تنهامی‌گذارند)

* laugh at

1- خندیدن به، مورد خنده و تمسخر قرار دادن، به ریش کسی خندیدن، مورد استهزا قرار دادن

everyone laughed at his folly

همه به حماقت او خندیدند.

2- توجه نکردن به، نشنیده گرفتن، گوش نکردن

* laugh away

با خنده چیزی را فراموش کردن یا از خود دور کردن، نادیده گرفتن

he tried to laugh away his problems by drinking and womanizing

او سعی می‌کرد که با میخوارگی و خانم‌بازی مسائل خود را نادیده بگیرد.

* laugh down

با خنده وادار به سکوت کردن، با خنده خفه کردن

they laughed down his protests

اعتراضات او را با خنده خفه کردند.

* laugh in (or up) one's sleeve

مخفیانه خندیدن، در دل خود خندیدن، خنده‌ی درونی کردن

* laugh in someone's face

گستاخانه به کسی خندیدن، به ریش کسی خندیدن

* laugh like a drain

(انگلیس - عامیانه) هر هر خندیدن، بلند و بی ادبانه خندیدن

* laugh off

(با خنده و تمسخر) راندن یا رد کردن یا بیرون کردن

* laugh on the other side of one's face

(عامیانه) پس از انتظار شادی یا موفقیت و غیره با شکست و نومیدی مواجه شدن

you're laughing now, but when you see your zero (poor) grade (in the exam) you'll laugh on the other side of your face!

حالا می‌خندی ولی وقتی نمره‌ی صفر خودت را دیدی گریه خواهی کرد!

* laugh oneself silly

از خنده روده بر شدن

* laugh out of court

جدی نگرفتن، با تمسخر مردود شمردن

* no laughing matter

موضوع جدی، چیزی که شوخی سرش نمی‌شود

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'laughen', from Old English 'hliehhan', from Proto-Germanic 'hlahjanan'.

مثال

  • The children laughed at the clown's funny tricks.
  • She couldn't help but laugh at his silly jokes.
  • We all laughed when the dog started chasing its tail.

ترکیب‌های رایج

Laugh out loud Laugh uncontrollably Laugh heartily

تعریف انگلیسی

verb
  1. the sound of laughing
  2. a facial expression characteristic of a person laughing “his face wrinkled in a silent laugh of derision”
  3. a humorous anecdote or remark intended to provoke laughter “he told a very funny joke” “he knows a million gags” “thanks for the laugh” “he laughed unpleasantly at his own jest” “even a schoolboy's jape is supposed to have some ascertainable point” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. noun
Laughter, cachinnation.
II. verb neuter
Cachinnate.

واژه‌های دیگر با معنی «خنديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن