laugh
معنی فارسی
خنديدن خنده کردن خوش بنظر آمدن برق زدن بخنده گفتن
معنی کامل و مثالها
/laf, läf/vi., vt., n.
● خنده
her smile turned into a loud laugh
لبخند او تبدیل به خندهی بلند شد.
he gave a nervous laugh
او خندهی عصبی کرد.
● مایهی خنده
the story of her divorce became the laugh of the town
داستان طلاق او مایهی خندهی اهالی شهر شد.
in such cases the laugh is on those who lose money
در اینگونه موارد کسانی که پول از دست میدهند مورد تمسخر قرار میگیرند.
● تمسخر، دستاندازی، خنده به ریش کسی
again he fell on his face in the mud and they gave him the laugh
او دوباره با صورت توی گلها افتاد و مورد تمسخر قرار گرفت.
wouldn't it be a laugh to shave his beard while he is sleeping?
آیا خندهدار نخواهد بود اگر ریشش را در خواب بتراشیم؟
● (عامیانه - جمع) تفریح و خنده، سرگرمی و شادی، خنده و سرگرمی
drunken soldiers who broke old dishes for laughs
سربازان مست که برای خنده و سرگرمی ظروف قدیمی را میشکستند.
● خندیدن، خنده کردن
as soon as they saw me, they laughed
تا مرا دیدند خندیدند.
I couldn't help but laugh
نمیتوانستم از خنده خودداری کنم.
don't laugh at dinner table, kids!
بچهها، سر سفرهی شام نخندید!
he laughs too loudly
او خیلی بلند میخندد.
● مورد تمسخر قرار دادن، به ریش کسی خندیدن، دست انداختن
the world laughs at those who have lost the ability to laugh at themselves
دنیا به ریش کسانی میخندد که توانایی خنده بهخود را از دست دادهاند.
the speaker was laughed off the stage
ناطق را با خنده از صحنه راندند.
● خندهآمیز، شاد، مسرور، خندان
laughing eyes
چشمان شاد
a laughing face
چهرهی خندان
trees that laughed with all their leaves
درختانیکه با کلیهی برگهای خود ابراز شادمانی میکردند
the blue sky of autumn laughs above us
آسمان آبی پاییزی بالای سرمان خندان است.
● از خنده... شدن
we laughed ourselves hoarse
از خنده صدایمان گرفت.
the readers laughed him to scorn
خوانندگان با استهزا او را تحقیر کردند.
● صدای خنده
I could hear their laugh from the garden
صدای خندهی آنها را در باغ میشنیدم.
* have the last laugh
پس از ناراحتی نومیدی (و غیره) فایق شدن یا پیروز از کار درآمدن، خندهی آخر را کردن
* laugh and the world will laugh with you; weep and you weep alone
خنده کن و دنیا با تو میخندد، گریه کن و هیچ کس با تو گریه نمیکند (مردم در شادی تو شریک میشوند ولی در هنگام غم تو را تنهامیگذارند)
* laugh at
1- خندیدن به، مورد خنده و تمسخر قرار دادن، به ریش کسی خندیدن، مورد استهزا قرار دادن
everyone laughed at his folly
همه به حماقت او خندیدند.
2- توجه نکردن به، نشنیده گرفتن، گوش نکردن
* laugh away
با خنده چیزی را فراموش کردن یا از خود دور کردن، نادیده گرفتن
he tried to laugh away his problems by drinking and womanizing
او سعی میکرد که با میخوارگی و خانمبازی مسائل خود را نادیده بگیرد.
* laugh down
با خنده وادار به سکوت کردن، با خنده خفه کردن
they laughed down his protests
اعتراضات او را با خنده خفه کردند.
* laugh in (or up) one's sleeve
مخفیانه خندیدن، در دل خود خندیدن، خندهی درونی کردن
* laugh in someone's face
گستاخانه به کسی خندیدن، به ریش کسی خندیدن
* laugh like a drain
(انگلیس - عامیانه) هر هر خندیدن، بلند و بی ادبانه خندیدن
* laugh off
(با خنده و تمسخر) راندن یا رد کردن یا بیرون کردن
* laugh on the other side of one's face
(عامیانه) پس از انتظار شادی یا موفقیت و غیره با شکست و نومیدی مواجه شدن
you're laughing now, but when you see your zero (poor) grade (in the exam) you'll laugh on the other side of your face!
حالا میخندی ولی وقتی نمرهی صفر خودت را دیدی گریه خواهی کرد!
* laugh oneself silly
از خنده روده بر شدن
* laugh out of court
جدی نگرفتن، با تمسخر مردود شمردن
* no laughing matter
موضوع جدی، چیزی که شوخی سرش نمیشود
ریشه و کاربرد
ریشه
From Middle English 'laughen', from Old English 'hliehhan', from Proto-Germanic 'hlahjanan'.
مثال
- The children laughed at the clown's funny tricks.
- She couldn't help but laugh at his silly jokes.
- We all laughed when the dog started chasing its tail.
ترکیبهای رایج
Laugh out loud Laugh uncontrollably Laugh heartily
تعریف انگلیسی
- the sound of laughing
- a facial expression characteristic of a person laughing “his face wrinkled in a silent laugh of derision”
- a humorous anecdote or remark intended to provoke laughter “he told a very funny joke” “he knows a million gags” “thanks for the laugh” “he laughed unpleasantly at his own jest” “even a schoolboy's jape is supposed to have some ascertainable point” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”
مترادفها
I. noun
Laughter, cachinnation.
II. verb neuter
Cachinnate.