letted معنی فارسی باز داشتن مانع شدن منع جلوگيري معنی کامل و مثالها /let´id/vt.● زمان گذشته و اسم مفعول فعل: let واژههای دیگر با معنی «باز داشتن» prevent باز داشتن، مانع شدن، ممانعت کردن impede باز داشتن، مانع شدن، کند کردن stunt از رشد باز داشتن، کوتاه نگاه داشتن stuntedness از رشد باز داشتن، کوتاه نگاه داشتن inoxidize از سوزش باز داشتن، از احتراق باز داشتن، از زنگ زدن بازداشتن arrest نگه داشتن، باز داشتن، گرفتن intubate لوله فرو کردن در، با لوله باز نگاه داشتن incumber سنگين کردن، ايباب زحمت شدن، باز داشتن nip سفت گرفتن، فشردن، چيدن forbiddance قدغن، نهي، منع