دیکشنری فارسی

levigate

معنی فارسی

نرم کردن سابيدن خمير ساختن

معنی کامل و مثال‌ها

/lev´i gāt´/vt.

آرد کردن، گرد کردن، کوبیدن و نرم کردن

صافی کردن

مترادف‌ها

verb active
Pulverize, comminute, triturate, grind, bruise, bray, reduce to powder.

واژه‌های دیگر با معنی «نرم کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن