lose out معنی فارسی شکست خوردن توفيق نيافتن. واژههای دیگر با معنی «شکست خوردن» fail شکست خوردن، ردشدن، پذيرفته نشدن flunk شکست، شکست خوردن slip up سرخوردن، اشتباه کردن، شکست خوردن. snow under مستغرق ساختن، بيش ازحد توانايي در کاري مستغرق شدن، شکست فاحش خوردن. shellack لاک مخصوص لاک والکل، بالاک جلادادن، شکست مفتضحانه خوردن يا دادن. battered زدن، کتک زدن، چوب زدن bdbeat زدن، کتک زدن، چوب زدن beat زدن، کتک زدن، چوب زدن belabored زدن، کتک زدن، چوب زدن