flunk
USflʌŋk
معنی فارسی
شکست شکست خوردن
معنی کامل و مثالها
/fluŋk/vt., vi., n.
● (امریکا - عامیانه - در امتحان) رد شدن یا کردن
he flunked half of the students
او نصف شاگردان را رد کرد.
I flunked math
در ریاضی رفوزه شدم.
● دست کشیدن (از)، ول کردن، عقب نشستن
● رفوزگی، ردی، نمرهی ردی
* flunk out
(عامیانه) به خاطر نمرات بد اخراج کردن یا شدن