دیکشنری فارسی

flunk

USflʌŋk

معنی فارسی

شکست شکست خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fluŋk/vt., vi., n.

(امریکا - عامیانه - در امتحان) رد شدن یا کردن

he flunked half of the students

او نصف شاگردان را رد کرد.

I flunked math

در ریاضی رفوزه شدم.

دست کشیدن (از)، ول کردن، عقب نشستن

رفوزگی، ردی، نمره‌ی ردی

* flunk out

(عامیانه) به خاطر نمرات بد اخراج کردن یا شدن

واژه‌های دیگر با معنی «شکست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن