slip up معنی فارسی سرخوردن اشتباه کردن شکست خوردن. واژههای دیگر با معنی «سرخوردن» glide سرخوردن، سريدن، اسان رفتن glissade سرخوردن در روي دامنه هاي برف ويخ spread eagle سرخوردن با عقب اسکيتهاي چسبيده بهم، بجا گذاشتن ميله هاي 2 و 3 و 4 و 6 و 7 و، 10 بولينگ sideslip يکور شدن، سرخوردن .، کج سري scoot بسرعت ومثل تير شهاب رفتن، جستن، سرعت داشتن calk درز کشتي را گرفتن، آهني که به نعل ميزنند، نعل زدن