melec معنی فارسی کشمکش زد و خورد جنگ تن بتن بهم ريختگي مناظره ستيزه واژههای دیگر با معنی «کشمکش» skirmish کشمکش، زدوخورد، جنگ جزئي agonist دچار کشمکش، دچار اضطراب.، عضله ي هماوردگر يا آگونيست cut and thrust کشمکش دست بيقه conflicted دچار کشمکش دروني، درون ستيز superman کسيکه در کشمکش اجتماعي يا اخلاقي از ديگران، پيش ميبرد، مرد واقعي conflict زد وخورد، کشمکش، تصادم Stour رزم، کشمکش، آشوب wrestling کشتي گيري، کشمکش. antagonise دشمني کردن، کشمکش کردن، ستيزه کردن wintle تقلا کردن، کشمکش کردن.