دیکشنری فارسی

mending

UKmendiŋ US'mendıŋ

معنی فارسی

تعمير ، مرمت ، نوسازي ، بازسازي

التيام ، خوب شدن ، بهبود ، بهبودي

وصله پينه شدني ، گردآوري شده براي تعمير

معنی کامل و مثال‌ها

/men´diŋ/n.

تعمیر، مرمت، نوسازی، بازسازی

mending shoes

تعمیر کفش

التیام (زخم و استخوان شکسته و غیره)، خوب شدن، بهبود (از بیماری)، بهبودی

(لباس و جوراب و غیره) وصله پینه شدنی، گردآوری شده برای تعمیر

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the verb 'mend' + '-ing'.

مثال

  • She spent the afternoon doing some mending on her torn dress.
  • The mending of the broken chair was a challenging task.
  • He learned the art of mending from his grandmother.

ترکیب‌های رایج

Mending clothes Mending a relationship Mending a broken heart Mending a fence

تعریف انگلیسی

noun
  1. garments that must be repaired
  2. the act of putting something in working order again

واژه‌های دیگر با معنی «تعمير»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن