remaking US'ri:'meıkıŋ معنی فارسی تعمير واژههای دیگر با معنی «تعمير» mending تعمير، مرمت، نوسازي repair تعمير، مرمت، درست کردن mend تعمير کردن، درست کردن، بهبودي دادن refit تعمير کردن، تحت تعمير قرار گرفتن، دوباره اماده کارکردن retread process تعمير مجدد، تقويت روکش، روکش دوباره repair kit جعبه تعمير، دست ابزار وسايل تعمير refashion تعمير کردن، دست کاري کردن. repair time مدت تعمير. base repair تعمير اساسي، تعميرات پايگاهي spot repair تعمير در جا، تعمير در محل