دیکشنری فارسی

mid

UKmid USmıd

معنی فارسی

نيمه مياني وسطي وسط

معنی کامل و مثال‌ها

● مخفف: middle

تعریف انگلیسی

adjective
  1. used in combination to denote the middle “midmorning” “midsummer” “in mid-1958” “a mid-June wedding”

مترادف‌ها

adjective
Middle, intervening.

واژه‌های دیگر با معنی «نيمه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن