misconsture معنی فارسی بد تعبير کردن بد تفسير کردن دير فهميدن. واژههای دیگر با معنی «بد تعبير کردن» misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن travestied بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن travesties بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن travesty بد تعبير کردن، بصورت هجودراوردن، مسخره اميزکردن misread بد تعبير کردن، بد خواندن misunderstand درست نفهميدن، بد تعبير کردن، بد فهميدن misunderstood درست نفهميدن، بد تعبير کردن، بد فهميدن misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن