modifiation معنی فارسی اصلاح ، واژههای دیگر با معنی «اصلاح» amendment اصلاح، تصحيح، تغيير reconciliation اصلاح، اصلاح، اشتي (دهي) rectification اصلاح، تصحيح، رفع shavind اصلاح، چيز تراشيده emendation اصلاح، تصحيح reform اصلاح، بهبود self improvement اصلاح خود، تزکيه نفس خود، خود بهسازي. modified اصلاح شده، تعديل شده unregenerate اصلاح نشده، هدايت نشده، ارشاد نشده amend اصلاح کردن، بهتر کردن، بهبودي يافتن